رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

ثبت نام اولین کلاس درسی

1392/9/19 20:07
نویسنده : رومینا
324 بازدید
اشتراک گذاری

 این روزهای من پر شده از شیطتنتهای این وروجک قلب

از ساعت 9 صبح تا 2 3 انرژی دارم  بعد از اون دیگه خودم رو به زور میکشم ابله یعنی دیگه توانی برام نمی مونه  اینقدر که رادوین خان  شیطنت میکنه اصلا با وسایلش دوست نداره بازی کنه  دوست داره که تو اشپزخونه   هر کاری که من میکنم اونم انجام بده متفکر

 امروز  به خواسته اش جواب دادم  که دوست داشت بره تو  سینک ظرفشویی نیشخند اول از همه بلا یاد گرفته میره صندلی رو میکشه میاره جلوی ظرفشویی بعد اشاره میکنه که من رو بزار  روش قلبکه من هم گذاشتمش اون تو ابرو واییییییییییییییی  اب  رو باز کرد و شیر اب رو  چرخوند به  پشت شیر   روی کابینتها  پر اب شده بود و همینطور اومد تا پایین . کل اشپزخونه شده بود  اب.اوه  از طرفی هم غذا رو گاز بود که مشغول تمیز کردن اینها بودم که اون هم سوخت گریه  هر کاری کردم که خونسرد باشم نشد بالاخره یه   اخمی کردم و یه کوچولو هم دعواش کردم از خود راضی   بردمش حموم و خسته کوفته شد افتاد خوابید خواب

خودمم خیلی خسته بودم ولی  تکرار بفرمایید شام رو داشتم می دیدم  شبها پارازیت داریم کلی اعصابم رو خورد میکنه  نمیشه دید . گریه

 

چند وقته که یاد گرفته به هر چیزی میگه ننننههههه   

رادوین غذا میخوره      ننننه 

رادوین   مامانشو دوست داره     نننه 

رادوین پسر خوبی هست       نننه 

 حالا رادوین وقتی پایین هست .

 

رادوین میری بالا   ننننننننننه  

رادوین  میری پیش مامان رومینا  و بابایی    نننه 

نیشخند

دوست داره غذا رو خودش با قاشق بخوره ولی   کاملا تسلط نداره که قاشق رو درست ببره تو دهنش و همه وارونه میشه خنثی

و دودن دونه برنج ها رو میخوره  تو هر دفعه غذا خوردنش کل اشپزخونه  کثیف میشه چشم

    چند وقت بود که دوست داشتم رادوین رو تو کلاس مادر و کودک ثبت نامش کنم چند تا کلاس رو بررسی کردم خوشم نیومد  ولی این کلاس 

مرکز آموزش کودکان دو زبانه | کارگاه های بازی و رشد مادر و کودک 

مائده جون  رفته و تعریف ازش کرده  خیلی خوشم اومد و زنگ زدم و ثبت نام کردن ترم جدیدش  تازه شروع شده  افتاده برای ترم دیگه  یعنی بهمن ماه  .  هفته ایی یه جلسه رادوین رو باید از قزوین ببرم تهران .اخر هر ترم هم مدرک میدن .نیشخند

 چند رو زپیش با رادوین  رفتیم ملاصدرا رو با هم گشتیم کلی خوشحال بود از اینکه رو برفهای اب شده راه میره .

 

 

 

 در خونه رو کاملا میشناسه و میره جلوش می ایسته 

 

 

 

 

الان داشتم با رادوین ارد بازی میکردم ولی همین که دوربین رو تو دستم دید دیگه بازی نکرد و اومد دنبال دوربین و هی میگفت ععععکسش    عکسش   الان هم جیگر طلای من رفته پایین پیش مامان بزرگش 

 

قلب

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

مائده(ني ني بوس)
21 آذر 92 11:33
وااااي چه بلاچه اي شدي تو!!!!.ماماني خصوصي داري
مامان مینا
21 آذر 92 19:29
نازی عزیزمخدا حفظش کنه
عاطفه مامان ستیا
22 آذر 92 17:03
ای جونم به این رادوین ووروجک والبته باهوووووووووش
مامان کیان کوچولو
24 آذر 92 1:01
عزیزم .. ماشالله به این گل پسری ناز ... عزیزم میشه بگی چجوری میخوای با بچه تا قلهک بری ... ؟؟؟آخه منم تماس گرفتم از بهمن شروع میشه اما تو فکر اینکه چجوری این همه راه و طی کنم با بچه موندم ... ؟؟!!!!!!!! از طرفی میگم یه روز در هفته رو میشه یه کاریش کرد... ولی خوب ... سخته دیگه ... اگه راهی توی سرِته به منم بگو لطفا ً ..
رومینا
پاسخ
بیا خصوصی عزیزم
عاطفه مامان الای
25 آذر 92 15:41
سلام رومینا جونم خوبی خوشی؟ عزیزم از این بلا ها سرم زیاد اوده هم غذام سوخته هم خورشتمو ریخته رو زمین هم مواد شوینده رو باهم قاطی کرده هربلایی سرما اومده داره سرتو هم میاد همشون اینطورین بلا هستن ولی دیگه چیکار کنیم مادر بودن راحت نیست ما هم که تنبلیم البته خودمو میگم یکم راحت طلبم ودوست ندارم کار اضافی بکنم وقتی بچه اذیت میکنه مجبورم بندازمش یه جایی ودر رو قفل کنم ..خدا حفظش کنه سالم باشه وجودش با هامون باشه بقیه حله
رومینا
پاسخ
سلام عزیزم ممنون اینقدر جمع و جور میکنم واقعا پا درد و کمر درد گرفتم . ولی واقعا تنشون سالم باشه . از همه مهمتره برای ما پدر مادرها ولی عاطفه جون نندازش تو اتاق گناه داره . از طرف من ببوسش